جنگ سرد چیست؟ (بخش اول)

جنگ سرد
جنگ سرد اصطلاحی است که به دورهای از تنشها، کشمکشها و رقابتها در روابط ایالات متحده، شوروی و همپیمانان آنها در طول دهههای ۱۹۴۰ تا ۱۹۹۰ اطلاق میشود. در طول این دوره رقابت بین این دو ابرقدرت در عرصههای مختلف مانند اتحاد نظامی، ایدئولوژی، روانشناسی، جاسوسی، ورزش، تجهیزات نظامی، صنعت و توسعه تکنولوژی ادامه داشت. این رقابتها تبعاتی مانند مسابقات فضایی، پرداخت هزینههای گزاف دفاعی، مسابقات سلاحهای هستهای و تعدادی جنگهای غیرمستقیم به دنبال داشت.
گرچه در طول جنگ سرد هرگز درگیری نظامی مستقیمی بین نیروهای ایالات متحده و شوروی به وجود نیامد اما گسترش قدرت نظامی، کشمکشهای سیاسی و درگیریهای مهم بین کشورهای پیرو و هم پیمانان این ابر قدرتها از تبعات آن به شمار میروند. هر چند ایالات متحده و شوروی در طول جنگ جهانی دوم و در مقابل آلمان نازی متحد بودند، اما حتی قبل از پایان جنگ نیز بر سر چگونگی دوباره سازی جهان پس از جنگ با هم اختلاف داشتند.
پس از جنگ در حالی که آمریکا در کنار بیل کلینتون و در تلاش بود تا کمونیسم را در جهان محدود کند گستره جنگ سرد به تمام جهان به ویژه اروپای غربی، خاورمیانه و جنوب شرقی آسیا کشیده شد. در این دوره جهان با بحرانهای مکرر مانند دیوار برلین (۱۹۴۸-۱۹۴۹)، جنگ کره (۱۹۵۰-۱۹۵۳)، جنگ ویتنام (۱۹۵۹-۱۹۷۵)، بحران موشکی کوبا (۱۹۶۲) و جنگ شوروی در افغانستان روبهرو شد که هر لحظه امکان یک جنگ جهانی را ایجاد میکرد اما در نهایت این اتفاق رخ نداد. یکی از دلایل مهم دوری هر دو طرف از ایجاد یک جنگ مستقیم دسترسی آنها به سلاحهای هستهای و ترس از استفاده طرف مقابل از این سلاحها بود.
در نهایت در انتهای دهه ۱۹۸۰ و با دیدارهای مقامات عالی رتبه که به وسیله آخرین رهبر شوروی میخائیل گورباچف ترتیب داده شد و برنامههای اصلاحی گورباچف جنگ سرد پایان یافت.
در 1943، آثار جنگ جهاني دوم اجتناب ناپذير بود. نيروهاي محور به رهبري آلمان در شرايط سخت و محدودي بسر ميبردند. تهاجم مصيبت بار آلمان به شوروي، پايان حمايت ايتاليا از نيروهاي محور، و مداخله آمريکا بر عليه آنها متفقين – عمدتا آمريکا، بريتانيا، شوروي و فرانسه – را قويتر کرد. آلمان و ژاپن در رقابت ديوانهوار خود در خريد اسلحه و فتح سرزمينهايي از اروپا و آسيا به سر ميبردند. سرانجام خودکشي آدولف هيتلر در 1945 به جنگ در اروپا پايان داد.
به آلمان از غرب و شرق بهترتيب توسط نيروهاي آمريکايي و روس حمله شد. دو لشکر در برلن به يکديگر رسيدند و وقتي صلح برقرار شد، مناطق تحت پوشش خود را در وسط برلن از هم جدا نمودند. دشمني خفته آنها در کشورهاي ديگر و نيز در رقابت هوايي پديدار شد. تنها وحشتي که وجود داشت و پنهان ميشد، احتمال وقوع جنگ اتمي ميان دو کشور بود. اگرچه تنش هر لحظه بالاتر ميرفت، اين هراس از پيامدهاي جنگ اتمي بود که جنگ را به جنگ سرد تبديل کرد.
آمريکا و شوروي بترتيب سيستمهاي اقتصادي سرمايهدار و کمونيست را ترجيح ميدادند. بيشتر اروپا و آسيا تقسيم شد به کشورهايي که ترجيح ميدادند متحد آمريکا باشند يا شوروي. پايان جنگ جهاني دوم، دورهاي را آغاز کرد که در آن ملل مختلفي از مستعمره بودن به استقلال رسيدند. بيشتر اين کشورهاي تازه مستقل شده با اقتصاد ورشکسته و چندپاره شدن سرزمينشان دست و پنجه نرم ميکردند. در نتيجه، آمريکا و شوروي با حمايت مالي و نظامي تعدادي از آنها، سعي در افزايش نفوذ خود نمودند.
کمکهاي مالي و متحد شدنها باعث گسترش رقابت ميان دو ابرقدرت شد. حالا ديگر تعداد کشورهاي متحد، تبليغات، مسابقه تسليحاتي، جاسوسي و توسعه فني آنهم از نوع ويرانگر، به معياري براي ارزيابي کشورها بدل شده بود. رقابت هسته اي و فضايي، موجب جنگ ميان کشورهايي شد که هريک نماينده آمريکا يا شوروي بودند. بيشتر کشورهاي استقلال يافته حالا بخشي از يک جهان دوقطبي بودند و اکثر آنها ناگزير به قرارگرفتن در صف يکي از دو ابرقدرت بودند. اين نشاندهنده شجاعت برخي کشورها نظير يوگسلاوي و هند بود که متحد هيچيک از دو ابرقدرت نشدند.
با آنکه آمريکا و شوروي به مرز يکديگر تجاوز نکرده بودند، تنش حاصل از جنگ سرد در نقاط مختلف دنيا بطور جدي خود را نشان داد: ديوار برلن ساخته شد، در کره و ويتنام جنگ درگرفت، بحران موشکي کوبا رخ داد و ارتش شوروي وارد افغانستان شد. خوشبختانه بدليل برخورداري دو کشور از سلاحهاي هسته اي قدرتمند، از جنگ مستقيم اجتناب شد.
دشمني و جاه طلبي دو ابرقدرت که موجب تلفات جاني و مالي بسياري شده بود، رفته رفته با انتقادهاي جدي در سراسر جهان مواجه ميشد. حالا جهان وارد دورهاي شده بود که در آن، تلاشهايي براي مقابله با سياستهاي مخرب دو کشور انجام ميشد. در سالهاي 1980 رونالد ريگان – رئيس جمهور آمريکا – و ميخائيل گورباچف – سردمدار شوروي، در اوج دوران دوستي دو کشور، پيمان منع موشکهاي هسته اي ميانبُرد را در 1987 امضا کردند. دوره نامطلوب جنگ سرد به پايان رسيده بود. دوره اي که شاهد افزايش مخارج نظامي و مرگ عده زيادي در ويتنام و کره بود.
منشا
پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال، ۱۹۴۵ تنش بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی از سرگرفته شد. این تنش در سال ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۷ افزایش یافت. در این باره مورخین نظرات متفاوتی دارند، اما به عقیده همه آنها سال آغاز جنگ سرد ۱۹۴۷ بودهاست. در مورد تاریخ پایان عدهای آن را همزمان با سقوط دیوار برلین در ۱۱ نوامبر ۱۹۸۹ و عدهای آن را همزمان با تاریخ تجزیه اتحاد جماهیر شوروی در ۲۵ دسامبر ۱۹۹۱ میدانند.
مورخینی که به تاریخ شوروی میپردازند، دو رویکرد دارند: یک رویکرد به اهمیت ایدئولوژی کمونیستی و دیگری بر اهداف تاریخی روسیه به ویژه سلطه بر اروپای شرقی، دسترسی به بنادر متصل به آبهای گرم و دفاع از مسیحیان ارتدکس و مردم اروپای شرقی و مرکزی تاکید دارد. ریشههای برخوردهای ایدئولوژیکی را میتوان در به قدرت رسیدن لنین در روسیه (انقلاب روسیه در اکتبر ۱۹۱۷) مشاهده کرد. والترلافبر برعلایق تاریخی روسیه تاکید میکند که به سالهای حکومت تزارها و رقابت ایالات متحده و روسیه باز میگردد. از سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۹ ایالات متحده و شوروی با هم اختلاف نداشتند، اما رابطه آنها دوستانه هم نبود. پس از آغاز دشمنی شوروی و آلمان در سال ۱۹۴۱، روزولت شخصا متعهد شد که به شوروی کمک کند (کنگره هرگز به هیچ گونه اتحادی رای نداد). همکاری این دو کشور در زمان جنگ هرگز دوستانه نبود. مثلاً استالین از اینکه پایگاههای شوروی سابق را در اختیار نیروهای ایالات متحده قرار دهد، خودداری میکرد. در فوریه ۱۹۴۵ در کنفرانس یالتا این همکاری به شدت با تنش مواجه شد، چرا که معلوم شد که استالین میخواهد کمونیسم را در اروپای شرقی (در گسترش آن موفق بود) و سپس شاید در فرانسه و ایتالیا گسترش دهد.
در سال ۱۹۴۵ ایگور گوزنکو که به عنوان یک کارمند رده پایین در سفارت شوروی در کانادا واقع در شهر اتاوا کار میکرد، با ارائه ۱۰۹ سند که نشان دهنده فعالیت جاسوسی شوروی در کانادا، بریتانیا و ایالات متحده بود، تقاضای پناهندگی نمود. ماجرای گوزنکو چهره شوروی را در نظر غرب تغییر داده و از دوست به دشمن تبدیل کرد. افراد زیادی این حادثه را به عنوان آغاز جنگ سرد میدانند.
تحلیلگران اقتصادی مانند ویلیام اپلمن ویلیامز بر توسعه طلبی اقتصادی ایالات متحده به عنوان ریشه جنگ سرد تاکید میکنند.
یک عامل سوم که در جنگ جهانی دوم به عنوان مساله جدید در امور جهان مطرح شد، مساله کنترل موثر انرژی هستهای در سطح دنیا بود؛ در سال ۱۹۴۶ شوروی پیشنهاد ایالات متحده برای چنین کنترلی را رد کرد؛ این پیشنهاد توسط برنارد باروش وبر اساس نسخه اولیه گزارش که توسط دین آنکسون و دیوید لیلینتال نوشته شده بود، تنظیم شد؛ دلیل رد آن این بود که این گزارش اصل حاکمیت ملی را تضعیف میکند.
سازماندهی مجدد جهانی
در این دوره جنگ سرد آغاز شد (۱۹۴۷) و تا تغییر رهبران هر دو ابرقدرت از ترومن به آیزن هاور در ایالات متحده و از استالین به خروشچف در شوروی سابق ادامه یافت.
حوادث این دوره عبارتاند از: نظریه ترومن، برنامه مارشال، محاصره برلین، کمک رسانی به مردم برلین از طریق پل هوایی، انفجار اولین بمب اتمی شوروی سابق، تشکیل ناتو و پس از آن پیمان ورشو، تشکیل آلمان غربی وآلمان شرقی، نامه استالین برای اتحاد مجدد آلمانها و عدم مداخله ابر قدرتها در اروپای مرکزی، جنگ داخلی چین و جنگ کره.
هدف از طرح مارشال آمریکا این بود که اقتصاد اروپا را پس از ویرانیهای جنگ جهانی دوم بازسازی کند تا از محبوبیت سیاسی چپهای تندرو جلوگیری نماید. دراروپای غربی، کمک اقتصادی به کمبود دلار پایان داد، به سرمایه گذاری خصوصی برای بازسازی بعد از جنگ شتاب بخشید و از همه مهمتر روشهای مدیریت جدیدی را به وجودآورد. این طرح در ایالات متحده باعث حذف انزواطلبی دهه ۱۹۲۰ و اتحاد اقتصادی آمریکای شمالی و اروپای غربی شد.
گسترش اختلاف وبحران
درسال ۱۹۵۹ درنتیجه جنگ سرد، دو بلوک ژئوپولیتیکی متخاصم بوجود آمدند. برای جزئیات بیشتر به راهنمای نقشه مراجعه کنید.این دوره از تغییر رهبران هر دو کشور در سال ۱۹۵۹ آغاز شد وتا بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲ ادامه یافت. حوادث اصلی این دوره عبارتاند از : انقلاب ۱۹۵۶ مجارستان ، ساختن دیوار برلین در سال ۱۹۶۱ و بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲. به ویژه در جریان بحران موشکی کوبا (هنگامی که شوروی موشکهای میان برد بالیستیک را در کوبا نصب کرد وآمریکا خواهان خروج بی قید وشرط آنها شد) جهان در آستانه یک جنگ جهانی (هستهای) دیگر قرار گرفت.
کاهش تشنج، ویتنام و نظریه برژنف
پس از بحران موشکی کوبا ایالات متحده و شوروی سابق برای کاهش خصومت ها چند گام مقدماتی برداشتند؛ از جمله نصب خط ارتباطی " هات لاین ( در مخابرات به خط تلفنی مستقیم بین دو نقطه گفته میشود که با برداشتن گوشی در هر کدام از طرفین، بدون شماره گیری، بلافاصله طرف مقابل زنگ میخورد ) بین واشنگتن و مسکو در سال ۱۹۶۳ و امضای پیمان منع آزمایش های هسته ای در همان سال. اما افزایش خصومت ها در ویتنام پس از حادثه خلیج تانکین در سال ۱۹۶۴ که منجر به یورش گسترده نیروی زمینی آمریکا در سال ۱۹۶۵ و تهاجم شدید هوایی به ویتنام شمالی شد، گویای این واقعیت بود که کاهش تنش بین دو ابرقدرت دوام زیادی ندارد.
پس ازآزادی های سیاسی در چکسلواکی در سال ۱۹۶۸ که به بهار پراگ مشهور است، درآگوست همان سال پیمان ورشو به چکسلواکی حمله کرد که معرف یک نظریه جدید به نام نظریه برژنف بود. شوروی سابق به خود حق داد که ثبات رژیمهای متحد یا تحت سلطه خود را حفظ کند ودر صورت لزوم از زور استفاده نماید.
بهبود روابط و آشتی
مشخصه اصلی دوره آشتی درجنگ سرد، میانجیگری وآرامش نسبی بود. در صلح آمیزترین تلاش صدر اعظم آلمان ( ویلی برانت ) در طول دوره حکومت خود در جمهوری فدرال آلمان سیاست خارجی Ostpolitic را گسترش داد. اگون بهر معمار این طرح ومشاور برانت این سیاست را (ترجمه آن "سیاست شرقی " است ) با عنوان " تغییر و ایجاد روابط حسنه " سازماندهی کرد.
این مقدمات به پیمان ورشو بین لهستان و آلمان غربی (که در ۷ دسامبر ۱۹۷۰ امضا شد )، توافق چهار جانبه یا توافق چهار قدرت در برلین بین ایالات متحده ، بریتانیا، فرانسه و شوروی (که در ۳ دسامبر ۱۹۱۷ امضا شد) و تعدادی توافقنامه بین آلمان غربی و شرقی از جمله پیمان اصلی ۲۱ دسامبر ۱۹۷۲ منجر شد.
همان گونه که عزل والتر اولبریخت توسط اریک هانکر رهبر آلمان شرقی در ۳ مه ۱۹۷۱ نشان میدهد، محدودیتهایی برای آشتی وجود داشت.
مسابقه فضایی
با شروع جنگ سرد تسخیر فضا بهعنوان نمادی از پیشرفت یکی از دو بلوک مطرح شد و مسابقهٔ فضایی شکل گرفت. اتحاد شوروری در ۱۲ آوریل ۱۹۶۱ با فرستادن یوری گاگارین به فضا نخستین برندهٔ این مسابقه بود و آمریکا ۹ سال بعد در ۱۷ ژوئیه ۱۹۶۹ با قدم گذاشتن نیل آرمسترانگ بر ماه پایان دهندهٔ آن.