چگونه باور هایمان را تغییر دهیم

 

 

 

 

بزرگترین نقطه شکاف زندگی افراد زمانی است که باورهایشان را تغییر می دهند. احتمالاً از خودتان می پرسید چطور باید عقیده تان درمورد یک چیز را تغییر دهید؟ درست است؟ این جزء طبیعت انسان است که از چیزی که موجب ناراحتی و رنج او می شود اجتناب کند. پس یکی از موثرترین راه ها برای تغییر یک باور این است که مغزتان را با درد و رنج توام با باور موجود عجین کنید. باید از ته دل احساس کنید که این باور نه تنها موجب غم و رنج شما در گذشته شده است، بلکه در زمان حال هم برایتان ناراحت کننده است و مطمئناً در آینده نیز همین منوال را دنبال خواهد کرد. دوم اینکه، باید شکل گیری یک باور جدید را با یک لذت وصف ناشدنی در ذهنتان همراه کنید. این الگوی ابتدایی است و آنقدر باید تکرار شود تا تغییرات قابل توجهی در زندگیتان ایجاد کند. نباید هیچوقت روانشناسی طبیعی انسان را فراموش کنیم که هرکاری که می کنیم یا از سر نیاز به دوری از درد و رنج است یا از میل به دست یافتن به لذت و خوشی و اگر هر چیزی را توام با درد و رنج در ذهنمان تصور کنیم، دیگر دست از آن فعالیت برخواهیم داشت.

در مرحله دوم باید در خودمان شک ایجاد کنیم. اگر واقعاً صادق باشید، قبول می کنید که باورهایی در گذشته داشته اید که با اعماق وجود از آنها دفاع می کردید اما حالا از قبول آن خجالت می کشید. اما این تغییر ناگهانی چطور در شما اتفاق افتاده است؟ چه بر سر باورهایتان آمده؟ احتمالاً چیزی باعث شد که به آنها شک کنید، درست است؟ ممکن است یک تجربه در زندگیتان سیستم عقیدتی قبلیتان را تهدید کرده باشد. ما تجرییات بسیار زیادی در طول زندگی به دست می آوریم که باعث می شود باورها و عقاید سابقمان را زیر سوال ببریم.

اما همیشه هم یک تجربه جدید با تغییر باورها همراه نیست. گاهی اوقات خیلی ها تجربیاتی به دست می آورند که مستقیماً با باورهای قدیمیشان تناقض دارد اما باز هم تمایلی به تغییر ندارند. پس نتیجه می گیریم که تجربیات جدید فقط زمانی ایجاد تغییر می کند که باعث شود باورهای قدیمیمان را زیر سوال ببریم. وقتی عقاید سابقمان را سبک و سنگین می کنیم، این احتمال وجود دارد که بفهمیم آنچه که طی سالیان دراز ناآگاهانه باور داشتیم مبتنی بر پیش فرض هایی نادرست بوده است. مثل این است که بخواهیم چیزیکه در دیوار فرو رفته را بیرون بکشیم. چون نمی توانیم آنرا مستقیماً بیرون بکشیم مجبور می شویم که دیوار دور آن شیء را خراب کنیم تا بیرون بیاید. این استراتژی درمورد باورهایمان هم صادق است. باید ببینیم این باورها روی چه ستونی استوار هستند. وقتی شروع به لرزاندن آن ستون می کنیم دیگر آن احساس گذشته را نسبت به آن عقیده نخواهیم داشت و این آغازی است برای تغییر....

 

 

 

 

5 نماينده ايران در جشنواره فيلم مونترال

 

 

فيلم سينمايي «آتشکار» به کارگرداني محسن اميريوسفي در نخستين حضور جهاني خود در بخش
 
 مسابقه رسمي سي و سومين جشنواره جهاني فيلم مونترال به نمايش درمي‌آيد.

به گزارش مهر، فيلم‌هاي سينمايي :
 
«آتشکار» محسن اميريوسفي،
 
 «بيست» عبدالرضا کاهاني،
 
 «وقتي ليموها زرد شدند» محمدرضا وطن‌دوست،
 
 «پنالتي» انسيه شاه‌حسيني
 
 و فيلم کوتاه «فيلم اول» پناه پناهي
 
در سي و سومين جشنواره بين‌المللي فيلم مونترال روي پرده مي‌روند.

«آتشکار» که در بخش مسابقه سينماي جهان اکران مي‌شود، در ايران نمايش جشنواره‌اي و عمومي
 
 نداشته و اين اولين حضور بين‌الملي اين فيلم سينمايي است. دومين فيلم اميريوسفي در اين بخش با
 
 19 فيلم رقابت مي‌کند.
 
«وقتي ليموها زرد شدند» هم با 19 فيلم در بخش مسابقه فيلم‌هاي اول رقابت مي‌کند.

«بيست» که به تازگي جايزه ويژه هيأت داوران جشنواره کارلووي واري و جايزه کليساي جهاني را به
 
 دست آورده و در جشنواره تابستاني ورشو نمايش داشته، در سومين حضور بين‌المللي‌اش در بخش
 
 تمرکز بر سينماي جهان روي پرده مي‌رود. «پنالتي» هم دراين بخش اکران مي‌شود. از سومين فيلم
 
 سينمايي شاه‌حسيني به تازگي در جشنواره تائورميناي ايتاليا تقدير شد.

پناه پناهي فرزند جعفر پناهي جوان‌ترين نماينده سينماي ايران در جشنواره امسال است که با يک فيلم
 
 کوتاه در بخش تمرکز بر فيلم‌هاي کوتاه شرکت مي‌کند. امسال 400 فيلم در جشنواره مونترال به نمايش
 
 درمي‌آيد که از ميان آنها 130 فيلم براي نخستين بار روي پرده مي‌رود.

سي‌ و سومين جشنواره بين‌المللي فيلم مونترال:
 
 بيست و هفت اوت با نمايش فيلم رسمي المپيک پکن «مشعل جاوداني» به کارگرداني گو جون با
 
 حضور کارگردان افتتاح مي‌شود.
 
اين جشنواره تا هفت سپتامبر در شهر مونترال کانادا برگزار مي‌شود.
 

عکس ماهواره ای از روستای خفر توسط گوگل ارث

 

 

 

 

 

آشنایی با سبک هنری امپرسیونیسم ...

 

 

 

در بهار 1874 گروهی از هنرمندان فرانسوی تحت نام انجمن هنرمندان گمنام، متشکل از نقاشان و

مجسمه سازان و حکاکان و... گرد هم آمدند و یک استودیوی عکاسی( آتلیه نادار) را برای نمایش

آثارشان اجاره کردند و در معرض دید عموم گذاشتند. با این کار شدید ترین و خصمانه ترین واکنش ها را

که تا آن هنگام در دنیای هنری پاریس با آن مواجه بودند برانگیختند. در طی سده ی نوزده میلادی رابطه

بین جامعه و هنرمند به طور روز افزونی تصنعی می شد تا اینکه سرانجام در همین نمایشگاه آثار

امپرسیونیست ها به نقطه ی گسست خود رسید. امپرسیونیسم حقیقتاً نخستین و مهمترین جنبش

مدرن هنری در سده نوزدهم محسوب می شود. امپرسیونیسم در لغت به معنای دریافتگری، دریافت

آنی، یا دریافت حسی است.


امپرسیونیسم مکتبی با برنامه و اصول معین نبود، بلکه تشکل آزادانه هنرمندانی بود که به سبب برخی

نظرات مشترک و به منظور عرضه مستقل آثارشان در کنار هم قرار گرفتند.امپرسیونیسم صرفا یک سبک

نقاشی نبود بلکه یک رویکرد نوین به هنر و زندگی بود. آثار نقاشی امپرسیونیست ها ثبت تغییرات گذرا و

 ناپایدار در طبیعت بود. نخستین هسته ی این جنبش توسط مونه، رنوار، سیسلی و پیسارو بود که وجه

اشتراکشان گسست از آموزش های رسمی فرهنگستانی بود. این هنرمندان ابتدا نام خود را "انجمن

هنرمندان نقاش مجسمه ساز و گراور گمنام" گذاشتند. اما بعدا نام یکی از تابلوهای مونه به نام

امپرسیون طلوع آفتاب منتقد جوان لوئیس لروی(لویی لروا) را واداشت تا در مجله charivari( شاری واری)

 کل گروه را امپرسیونیست ها نام نهد و این نام که با لحنی تمسخر آمیز ابداع شده بود، بعداً از سوی

خود هنرمندان گروه به عنوان گواهی بر حداقل یکی از جنبه های برجسته اهداف آنان پذیرفته شد.

 

این گروه حدود هشت نمایشگاه گذاشتند که گوستاو کوربه دردومین نمایشگاه به آنان پیوست. اینان

نظام آموزشی متداول و هنر "آکادمیک" را مردود می شمردند و نیز با اصل رمانتیسم که مهمترین مقصود

 هنر انتقال هیجان عاطفی هنرمند است، مخالف بودند. اما برعکس، این نظر رئالیست ها را می

پذیرفتند که مقصود هنر باید ثبت پاره ای از طبیعت و زندگی به مدد روحیه علمی و فاغ از احساسات

شخصی باشد. بر این اساس می توان امپرسیونیسم را ادامه ی منطقی رئالیسم در سده نوزدهم

دانست. پس از آخرین نمایشگاه، گروه، متلاشی شد و مونه تنها کسی بود که همچنان به طور تعصب

 آمیز به ترویج ایده های امپرسیونیستی پرداخت.

در سال 1874، به استثنای مانه که به سالن رسمی وفادار ماند، کلیه ی نقاشان گروه در معرض توهین و

شماتت عامه قرار گرفتند. تا سال 1876، هفت نمایشگاه مشترک برگزار شد. در همین سال دورانتی

نویسنده و منتقد هنری، کتاب نقاشی نو را - که عنوانی در خور توجه است - انتشار داد و جهت گیری

نقاشان جوان را زیرکانه تجزیه و تحلیل کرد: اینان با طی طریق کشف و شهود، به تدریج نور خورشید را

به اشعه و عناصر آن تجزیه کردند و با هماهنگی کلی رنگ های قوس و قزحی که به روی بوم پراکندند،

وحدت آن را، از نو می سازند.


 تمایل منظره پردازان امپرسیونیست به ثبت "بیان تصویری لحظه ها" به جای جنبه های پایدار موضوعات

 آنها را وادار می کرد تا با نقاشی در فضای باز و اتمام تابلو در نقطه ای پیش از آنکه شرایط نوری عوض

شود، گنجینه ای غنی فراهم سازند. در نقاشی های آنها نه به رنگ خاکستری و سیاه بلکه به رنگ

مکمل نقاشی می شدند. آنان با "کم ارج کردن خطوط اشیا" ارجحیت خصوط اشیا را گرفتند و نقاشی

 های امپرسیونیستی بدل به رنگ آمیزی نور و فضا شدند. بازی نور مستقیم و بازتاب شده با این وجود

این نظریه ها تمامی نقاشان امپرسیونیست حتی مونه که بیشتر از همه مروج نقاشی در فضای باز بود

بیشتر و بیشتر تمایل می یافت تا آثار خود را در کارگاه اصلاح یا رتوش کند. با انجام چنین کاری او به یک

تناقض ذاتی در رویکرد امپرسیونیستی اعتراف کرد، زیرا هرچقدر که هنرمند به تاثیر تغییرات جوی

حساسیت داشته باشد زمان کمتری برای ثبت آن پیش از تغییر روی بوم دارد. وی در اکتبر1890 وقتی بر

روی مجموعه " کومه ی علف خشک" کار می کرد نوشت: من به شدت بر روی آثارم کار میکنم و با

مجموعه ای از تاثیرات متفاوت کلنجار میروم، اما در این وقت از سال خورشید چنان غروب می کند که

نمی توانم خودم را با او همگام کنم"


 تجربه های اولیه اینان در نقاشی فضای باز، تابناکی مناظر را تامین می کرد. ولی رُنوار با "رنگ گزینی

 رنگین کمانی"، زدودن رنگهای تیره از سایه ها، حذف خطوط مرزی شکل اشیا، گام بلندی در این زمینه

 برداشت. بدین سان، منظره نگاری به هنری بدل شد که در آن نقاش می کشوید تصویر منعکس شده بر

روی شبکیه چشم را از نو بسازد و معادل کیفیت زنده ی چشم انداز تابناک را به مدد رنگها بیافریند.

او فامهای خالص را در هم می آمیخت، ولی از رنگهای موضعی نیز یکسره چشم نمی پوشید.

سایه ها را نه با رنگهای خاکستری و سیاه بلکه به مدد مکمل رنگهای اشیا نشان می داد. با حذف

خطوط مرزی، خصلت بارز شکل اشیا از میان رفت و نقاشیهای امپرسیونیست به تصاویری از نور و جوّ و

بازیهای رنگ مستقیم و انعکاسی بدل شد. در سالهای بعد، مونه تجزیه و تحلیل دریافتهای بصری را با

دقت ادامه داد. پیسارو به نظریه نئوامپرسیونیسم جلب شد. ولی رُنوار با تاکید بر طراحی خطی، به

اسلوبی لطیف در پیکر نگاری زنان برهنه دست یافت. عادت نقاشی کردن در زیر آفتاب تابان، استفاده از

فام های خالص برای انتقال روشنایی طبیعت و کاربست تک ضربه های قلم مو بر روی بوم، خاص خود

امپرسیونیست ها بود.


 در دهه 1890، امپرسیونیسم سراسر اروپا را فراگرفت و سپس به آمریکا راه یافت. ولی مقارن با تثبیت

اصول امپرسیونیسم واکنشهایی نیز علیه آن بروز کرد، نقاشی امپرسیونیستی در آغاز با گنگی و

تمسخر مواجه شد. همزمان با دومین نمایشگاه منتقدی نوشت: پنج یا شش آدم روانی در اینجا گرد

آمده اند تا کارهای خود را به نمایش بگذارند... نمایش رعب آوری است که بیهودگی انسانی تا آستانه

جنون برسد. کسی باید به آقای پیسارو بگوید که آقای عزیز! درختان هرگز بنفش نیستند! آسمان هرگز به

 رنگ کَره ی تازه نیست، این که در هیچ کجای دنیا چیزهایی که در تابلویشان کشیده اند یافت نمی

شود!"


 در حقیقت، نقاش امپرسیونیست منحصراً توسط کشف و شهود فردی خویش هدایت می شد و تنها بر

صداقت خود اعتماد می کرد و هر یک از آثارش - به عنوان یک کار خلاقه - اثبات و کشف دوباره ی نقاشی

 بود. از نظر او، دنیا، یکباره و برای همیشه در یک قالب ثابت زیست نمی کرد، بکله با هر نظر، در تازگی

احیا شده یی دوباره کشف می شد، و کمترین جلوه ی آن، جزیی از زیبایی متغیر آن بود. چنین آزادی

ای، جز به خشم آوردن مردم آن زمان، چه می توانست کرد؟ مردمی که دیدشان توسط مدرسه ی

هنرهای زیبا (به عنوان نمودی از تحجر اجتماعی) منجمد شده بود.

حتی وقتی ژروم ( نقاش فرهنگستانی) رئیس جمهور را در غرفه های نمایشگاه بین المللی پاریس

1900 همراهی می کرد، در برابر سالن امپرسیونیست ها به او گفت: "علیا حضرت اینجا افراد نالایق

فرانسه حضور دارند"


پذیرش امپرسیونیست ها در انگلستان به آهستگی صورت پذیرفت. اما از سال 1926 که مونه، پیرمرد

بزرگ نقاشی فرانسه درگذشت، نرخ های حراجی ها برای نقاشی های امپرسیونیست ها رو به افزایش

یافت و از دهه 1950 به سمت ارقام نجومی میل کرد. طوری که کمتر نظریه ی هنری مدرن را می توان

شناخت که بر اساس کشفِ رنگ امپرسیونیست ها استوار نبوده باشد. تاثیر امپرسیونیست ها بسیار

عظیم بود و بخش عمده ی تاریخ نقاشی اواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم، حکایت بسط و توسعه

 ی جنبش های متاثر از آن یا در مقابل آن بود.

 

 

 نئوامپرسیونیسم:

 


در آثار آخر سورا " نیش قلم ها" تبدیل به نقطه چین ها یا پرداز ظریفی از رنگ تابناک می شود که بنابر

نظریه ی علمی نقاش می بایست در چشم نگرنده، با هم بیامیزد تا رنگهای فرعی بسی درخشانتر از

آنچه که با مخلوط کردن مواد رنگی بر روی تخته شستی حاصل می شود، به وجود آورد. این شیوه ی

نقاشی به نام های گوناگون نئوامپرسیونیسم، پوانتیلیسم(نقطه چین کاری رنگ) و

نیز دیویزیونیسم(یا پرداز رنگ) خوانده شده است.


 نئو امپرسیونیست ها سعی کردند تا اصول بصری امپرسیونیسم را بر بنیانی علمی بنا نهند و پُست امپرسیونیست ها آغازگر زنجیره ای طولانی از جنبش ها بودند که تلاش داشتند تا رنگ و خط را از کارکردهای بازنمایانگر محض اش رها کنند و به ارزش های حسی و نمادینی بازگردانند که امپرسیونیست ها آن را صرف تاکید خود بر عنصر گذر زمان و اجمال لحظات کردند.
 هنگامی که سزان و سورا دست به کار جایگزینی امپرسیونیسم با شیوه جدیدتر و استوارتری از نوع کلاسیک بودند، "وینسنت ونگوگ"(1853-1890)( نخستین نقاش بزرگ هلند) مسیری مخالف در پیش گرفته بود زیرا احساس می کرد که مکتب امپرسیونیسم هنوز به نقاش چنانکه باید، آزادی ابراز عواطفش را نمی داد. و از آنجا که داعیه اصلی ونگوگ همین ابراز عواطف با بیانی گویا بود، برخی از هنرشناسان وی را نقاشی از مکتب اکسپرسیونیسم( توضیح فصل های آینده) یا هیجانگری به شمار آورده اند.


امپرسیونیسم در سینما و عکاسی



در این سبک، معتقد به نوعی مبانی زیبایی شناسی تصویری در هنر سینما و عکاسی بودند. امپرسیونیستها با داستان پردازی به شیوه معمول در سینما مخالف بودند و هر نوع قصه را نفی می کردند، اما در عمل کمتر به آن وفاداربودند درواقع فیلمهای آنها رهایی از چنگ موضوعات روزمره بود. "دلوک" که به عنوان "پدر نقد سینمایی فرانسه" شناخته شده معتقد بود عناصر تشکیل دهنده سینما عبارتند از: نور ، دکور ، ریتم و ماسک( منظور هنرپیشگان است ). به طورکلی امپرسیونیستها اعتقاد داشتند که ریتم فیلم دارای قدرتی است که می تواند برانگیزاننده رویا باشد. و این رویاگونگی در عکسهایی به این شیوه با دخل و تصرف عکاس نمود عینی پیدا کرد.در دوران این سبک هم در عکاسی و سینما مشخصات ظاهری خاصی بروز کردند از جمله: بازی نور و سایه ،حرکت(در سینما) و ریتم تصویری نرم(در عکاسی)، نگرش ایجازی به اشیاء (در هردو) و قدرت القایی در تصاویر سینمایی رشد کرد. هدف اصلی در این سبک ، به وجود آوردن نظم نبود.
بلکه هدف رسیدن به افکار و احساسات موجود ولی نادیدنی و رسیدن به نوعی امپرسیونیسم ظریف دربرش فیلم بود.

 


آثار امپرسیونیستی Paul Elson :

 

 

آثار امپرسیونیستی davidsanger :

 

 

 

 ناتورالیسم:Naturalism

یا طبیعت گرایی که زمزمه های آن در نیمه دوم قرن نوزدهم به گوش می رسید. اصطلاحی در تاریخ هنر و نقد هنری برای توصیف سنخی از هنر که در آن، طبیعت بدان گونه که به نظر می آید، بازنمایی می شود. در این تعریف که- بیشتر از جنبه ی صوری اعتبار دارد- طبیعتگرایی مفهومی متضاد با چکیده نگاری است. اگر هنر کلاسیک یونان را جلوه کامل طبیعت گرایی تلقی می کنند و هنر رنسانس ایتالیایی را تجدید حیات آن می دانند بر اساس چنین استدلالی است که در هنرهای نامبرده، اثر هنری همانند آیینه ای زیبایی طبیعی را بازمی تابد. در این معنا، طبیعت گرایی با آرمان گرایی تناقضی ندارد، حال آنکه مفهوم ناتورالیسم به لحاظ فلسفی و چون یک "روش هنری" خلاف این است.
اصطلاح زیبایی شناسی طبیعتگرایانه، به نظریه ی فلسفی مربوط می شود که از اثباتگرایی سده نوزدهم ناشی شده و در نظریه ادبی "امیل زولا"( نویسنده فرانسوی) به اوج رسیده است. در این نوع زیبایی شناسی، روشهای علمی مشاهده واقعیت به کار گرفته شد.
ناتورالیست های نیمه ی دوم سده ی نوزدهم بر طبق برنامه ای مشخص و با نوعی بی طرفی و فاصله گزینی، رونگاشتی از جهان و زندگی پیرامون خود ارائه می کردند. و غالبا از پرورش دنیای خیال از باور به آنچه که ملموس و محسوس نیست، از کاویدن معنای نهفته در چیزها، از تقلیل جنبه های ناخوشایند و پیش پا افتاده و پس رونده و خشن زندگی امتناع می جستند.
این، نگرشی متضاد با آرمانگرایی و واکنشی در برابر رمانتیسم بود.
 اصطلاح ناتورالیسم به مثابه مکتبی خاص در نقاشی، نخستین بار توسط بلوری در باره ی پیروان "کارواجو" به کار برده شد. به زعم او اینان به تقلید وفادارنه از طبیعت( خواه زشت، خواه زیبا) می پرداختند. همچنین کاستانیاری - منتقد فرانسوی - اصطلاح ناتورالیسم را جایگزین رئالیسم کرد. تا بر عین گرایی و پژواکهای فعالیت علوم طبیعی تاکید بیشتری بگذارد.
بنا به نظر طبیعت گرایان، وراثت و محیط تعیین کننده اصلی تقدیر انسان هستند. فرق این مکتب با رئالیسم دراین است که درآثار رئالیستی انسان همیشه از محیط پیرامونش مهمتر بود اما درناتورالیسم اهمیت انسان از اهمیت اشیاء بیشتر نیست. نویسندگان ناتورالیست اغلب زشتیها را بیان می کنند .مشهورترین نویسنده این سبک، زولا معتقد بود که ادبیات یا باید علمی بشود ، یا نابود شود. آثار معروف او "ژرمینال، نانا، خانواده ترز راکن " ناتورالیسم هم مانند بسیاری از نهضتهای پیش از خود، بخصوص در ادبیات به خاطر کمبود نمایشنامه هایی که دربردارنده اصول این نهضت باشد. به شکوفایی نرسید.

 

بیوگرافی - رامبراند

 

بیوگرافی این هنرمند بزرگ:

 1606 _رامبراند هارمنز وان راين در پانزدهم ژوئيه در ليدن به دنيا مي آيد , پدرش يك آسيابان و مادرش دختر يك نانواست .

 1620_ در دانشگاه ليدن براي تحصيلات لاتين ثبت نام مي كند ولي پس از مدت كوتاهي آن جا را ترك مي كند 1621 _3_ در ليدن به شاگردي نقاش نه چندان مشهوري بنام يا كوب وان اسوانن(1571_1638) در مي آيد . 1624 _ در كا رگاه نقاس تاريخي آن زمان يعني پيتر ليست من (1538_1633) حضور مي يابد.

 1625 _ به ليدن بر مي گردد و به صورت نقاشي مستقل كارگاهي را در خانه پدري در ودزتيك مي گشايد . اولين اثر تاريخ دار * سنگسار سنت استه فن * رامبراند نقاشي مي كند .

 1626 _ يان لن ونز (1607_1674 )نقاش جوان ديگري از ليدن همكاري ‌چندين ساله را با رامبراند شروع مي كند .

 1628 _ جرارد دو (1613_ 1675 )اولين شاگرد رامبراند به كارگاه او مي رود.

 1630 _ پدر رامبراند مي ميرد 1631 _ رامبراند با هنر يك وان اويلن برخ دلال هنري آمستردام شريك مي شود 1632 _ به آمستردام مي رود . كا رگاه جديدش در خانه پدريش برقرار ميشود .مهمترين سفارش خود يعني تابلوي * درس آناتومي * دكتر تولپ را به اتمام ميرساند

 1634 _ در ماه مه با سا سكيا وان اويلن برخ كه از خانواده بسيار ثروتمند است ازدواج مي كند .

 1635_ اولين بچه آنها غسل تغميد مي بيند و بغد از يك سال مي ميرد رامبراند به كارگاه بزرگ خود در بلوم گراخت , ميرود تا بازذه بيشتر ي داشته باشد پرتره خود و ساسكيا را مي كشد

 1638 _ دومين بچه آنها بغسل تعميد مي بيند ولي دو ماه بعد مي ميرد .

 1639 _ سا سكيا و رامبراند به خانه بزرگتري در نزديكي محله يهو ديان مي روند اين دوره , موفق ترين و شاد ترين دوره زندگي او به شمار مي رود او مجموعه وسيع هنري خود را توسعه مي دهد و خانه را از آنها پر مي كند . 1640 _ سو مين بچه آنها به دنيا مي آيد و باز هم مي ميرد مادر رامبراند مي ميرد

 1641 _ خدا پسري به آنها مي دهد و نام او را تيتوس مي گذارند

 1642 _ تابلوي شبگردان به اتمام ميرسد و ساسكيا به علت بيماري سل مي ميرد

 1642 _5 _ رامبراند روي اچينگ چاپ *شفاي بيمار توسط مسيح * مشغول كار ميشود دو نسخه از خانواده مقدس مي كشد

 1645 _ هندريك استوفل به خانه رامبراند مي آيد و بعدا امور خانه و نگهداري تيتوس را به عهده مي گيرد

 1650_ رامبراند مقروض ميشود و بستانكاران اموال او را حراج مي كنند

 1653 _ باز به مققدار بدهي افزوده مي گردد و از دوستان پول زيادي قرض مي كند . تابلوي تفكر ارسطو در باره مجسمه هومر را به پايان مي رساند

 1654 _ عقد هنريك استوفل براي رامبراند توسط كليسا بسته مي شود وضع مالي او وخيم تر ميشود

 1655 _ تابلوي شستشوي زن در رودخانه و تيتوس در حال مطا لعه را نقاشي مي كند

 1656 _ رامبراند اعلام ور شكستكي مي كند تابلوي دعا كردن يعقوب براي بچه ها ي يوسف و درس آناتومي دكتر دي من را به پايان مي رساند

 1657 _8 _ سه جراح عمومي در ميكده دوكي سر كرون از اموال رامبراند بر گزار مي گردد .

 1660 _ در اثر موافقت تيتوس و هندريك جهت راندن بستانكاران , او را بهپيش خدمتي خود بر مي گزينند تابلوي انكار مسيح توسط سنت پيتر را به اتمام ميرساند

 1661 _ هندريك نا خوش مي شود و به خاطر كورنه ليا و صيت مي كند رامبراند قيم بچه شود . تابلوي دسيسه ژوليس سي ويليس را نقاشي ميكند

 1662 _ تابلوي سران صنف پارچه فروش را به اتمام مي رساند

 1663 _ هندريك مي ميرد

 1668 _ تيتوس با مادانا وان لور در ماه فوريه ازدواج ميكند در ماه سپتامبر تيتوس ميميرد

 1669 _ در چهارم اكتبر رامبراند جهان را بدرود مي گويد .

 

در سوگ آرزوهای رفته از یاد سکوتی میکنم سنگینتر از فریاد .

 

درباره زندگی و آثار ونسان وان گوگ vincent van gogh

 

 

ذهن زجر ديده يك نقاش

 

درباره زندگی و آثار ونسان وان گوگ vincent van gogh) 1890- 1853 )

ونسان ويليام وان گوگ در سي‌ام مارچ 1853 در شهر گروت زندرت واقع در جنوب هلند به دنيا آمد.

او بزرگ‌ترين پسر تئودوراس وان گوگ (كشيش) و آناكرنلينا كاربنتس بود و چند سال بعد از تولد او يعني در

 سال 1857 برادر مورد علاقه‌ي ونسان(تئو) به دنيا آمد.


ونسان در سن 16 سالگي در سال 1869 شروع به كارآموزي در جوپيل وسيا (Goupil and cia) دلالان بين

 المللي هنر در شعبه اصلي پاريس كرد. در سال 1873 ونسان به جوپيل واقع در لندن مي‌رود.

ارتباط روزانه او با آثار هنري قدرشناسي او را از نقاشي بيان مي‌كند. ونسان نقاشي‌هاي واقع گرايانه

حاكي از زندگي روستايي جين فرنكويس ديلف و جولس بر تون را تحسين مي‌كند و بعد از كشيدن چند

تابلو علاقه‌اش را نسبت به كارهاي خود از دست مي‌دهد. به پاريس باز مي‌گردد، از جوپيل خارج مي‌شود

 و تصميم مي‌گيرد كه كشيش شود.


او در سال 1876 به عنوان معلم و معاون يك مبلغ مذهبي در يك مدرسه شبانه روزي كار مي‌كند. او به

مذهب پروتستان علاقه پيدا مي‌كند و خدمت به فقيران دغدغه فكري او مي‌شود و بعد از اين‌كه از كار در

يك مدرسه الهيات منع مي‌شود به يك منطقه حفاري معدن زغال سنگ به عنوان مبلغ غير روحاني

مي‌رود و در اين زمان است كه از دين تنفر شديد پيدا مي‌كند. او مي‌نويسد «بايد سعي كنيم معناي

واقعي كار هنرمندان بزرگ را بفهميم استادان مسلم و چيره دست در شاهكارهايشان ما را به دو صورت

 به سوي خدا هدايت مي‌كنند يكي آن را در كتابي مي‌نويسد و مي‌گويد و ديگري در تابلو نقاشي» او در

سال 1880 براي فراگيري هنر نقاشي به بروكسل رفت و پس از چندي تصميم‌مي‌گيرد كه يك نقاش شود

 در حالي كه هيچ كس نمي‌توانست استعداد بي نظيرش را در اين كار حدس بزند. ونسان هويت هنري

خود را با رنگهاي تاثير گذار و ساده‌اش اما با تركيبات فراموش نشدني خود شكل داد. او كارگاهي در

لاهوگ اجاره كرد و اولين نقاشي آبرنگ خود را در سال 1882 خلق كرد و در سال 1884 بيشتر تابلوهايش

تصوير گر زندگي روستايي بودند و در بيشتر نقاشي‌هايش رنگ‌هاي تيره به كار رفته بودند كه در سبك

پاريس رايج نبود زيرا نقاشان احساس‌گرا در آن زمان بيشتر رنگ روشن در تابلوهايشان استفاده

مي‌كردند. در سال 1885 تابلو رنگ روغن «سيب زميني خواران» به عنوان اولين تركيب هنري او در

مقياس بزرگ شكل گرفت كه اولين شاهكارش محسوب مي‌شود. در اوايل سال 1886 به پاريس بر

مي‌گردد كه اين سال دوره تعيين كننده شكل‌گيري سبك نقاشي اوست. حالا او خودش مي‌داند كه

نقاشان احساسي گرا چگونه نور و رنگ را با يكديگر به كار مي‌گيرند. آثار پاريسي ونسان متاثر از محيط

اطراف اوست و بدين ترتيب رنگهاي به كار رفته در نقاشي‌هايش روشن‌تر مي‌شود و در اين زمان

موضوعات نقاشي خود را به بلوارها و فضاهاي باز اطراف شهر و رودخانه‌ها برد و

 از روي آثار جرج سوآرت(George Seuart) و پل سيگناك (Paul Signac)با سبك سايه‌گذاري در نقاشي

آشنا مي‌شود. او مي‌نويسد «آنچه كه بسيار روشن است در رنگ آموزي و تقويت مدل‌هايي براي كامل

كردن مهارت‌هايم ناتوان هستم» او در پاريس پرتره‌هاي بسيار را كشيده است و حداقل 20 پرتره از خودش

 نقاشي كرده است در اوايل كارش بيشتر از رنگ‌هاي خاكستري و

قهوه‌اي استفاده مي‌كرد و اين رنگ‌هاي تيره به تدريج جاي خود را به رنگ‌هاي زرد‍، قرمز، سبز و آبي

دادند. او براي خواهرش مي‌نويسد قصدم اين است كه پرتره‌هاي گوناگون متعلق به يك نفر را نشان دهم

 يكي از آخرين پرتره‌هاي ونسان كه در پاريس كشيده پرتره خودش بود كه بيانگر تصوير دراماتيك شخصي

 و هويت هنري اوست.


ونسان پس از مدتي به دهكده‌اي نزديك پاريس با عنوان آسنيرزAsniers

(جايي كه اكثر نقاشان احساسي‌گرا اغلب سه پايه تابلوي نقاشي خود را در آنجا قرار مي‌دادند) مي‌رود.

 او به خواهرش مي‌نويسد «وقتي كه من مناظر آسنيرز را در اين تابستان مي‌كشيدم، رنگ هاي بيش

تري را از قبل در آنجا ديدم» در سال 1887 ,ونسان تصاوير چاپي ژاپني را مي‌خرد و به دقت روي آنها

مطالعه مي‌كند.


در اين زمان است كه علاقه شديدي به هنر مشرق زمين در او به وجود مي‌آيد به همين دليل به شهر

آرس در جنوب فرانسه رفت چون در آنجا مي‌توان رنگهاي گرم شرقي را به خوبي يافت و پس از مدت

زماني كوتاه نمايشگاهي از حفاريهاي چوبي ژاپني را در پاريس نمايش مي‌دهد كه تعدادي از آثار خودش

 را با سبكي ويژه و رنگ آميزي با معنايي عميق از نمونه‌هاي ژاپني در اين نمايشگاه در معرض ديد قرار

 مي‌دهد.
او در مورد سبك نقاشي ژاپني مي‌گويد: «من به نظم و ترتيب عظيمي كه در آثارشان وجود دارد حسادت

مي‌كنم در آن آثار هرگز كسالت ديده نمي‌شود و به نظر نمي‌رسد كه با عجله كشيده شده باشند.

كارهاي‌شان به سادگي نفس كشيدن است . آن‌ها پرتره را با خط‌هايي كه به بهترين شكل ممكن انتخاب

 شده مي‌كشند.» ون گوگ عكسهاي چاپي ژاپني را نه صرفاً به خاطر مطالعه سبك و تكنيك آنها كپي كرد

 بلكه چندين نقش آن‌ها را تركيب نمود

به روشي ابداعي در نقاشي رسيد كه سطح رنگ هموار با اختلاف جزئي تغيير داد و به اين ترتيب با

جسارت فوق العاده‌اش آثار اصيل و عالي را خلق كرد و كپي عكس‌هاي ژاپني او را مجبور كرد تا از

كشيدن تابلوهايي با عرف غرب فاصله بگيرد و دستور تركيبي خود را توسعه بدهد ون گوگ نه تنها خود به

 مطالعه اين عكس‌هاي چاپي پرداخت بلكه دوستانش همچون اميل برنارد را نيز به مطالعه دقيق آنها

تشويق مي‌نمود و فرهنگ و هنر ژاپني تاثير هميشگي روي آثار وان‌گوگ گذاشت.


ونسان سبك‌هاي مختلفي را تجربه كرد مانند نقاشي سنتي، امپرسيونيسم و نئوامپرسيونيسم، رنگ

 كردن به شيوه نقطه‌گذاري، كپي از آثار هنرمندان ديگر، عكسهاي چاپي ژاپني ، پرتره‌هاي پر احساس و

 چشم‌انداز مناظر طبيعي. اما به طور كلي سبك نقاشي وان‌گوگ را مي‌توان پست امپرسيونيسم ناميد

چون بيشتر آثارش دوره تناوبي زمان قديم را براي رفتن به ماوراي آن دنبال مي‌كند. اين سبك به غنيمت

شمردن احساس‌هاي روزانه يا استفاده از كار با قلم موي رها شده روي صفحه و به كارگيري رنگ‌هاي

روشن تاكيد مي‌كند و به همين خاطر به كار بردن رنگ‌هاي افراطي و كار با قلم‌مو به سبك امپرسيونيسم

 در آثار وان‌گوگ سبكي را به وجود آورد كه نقاشان احساسي‌گراي بعد از خود را بسيار تحت تاثر قرار داد.


در اوايل سال 1888 ونسان به طرف پرونس(Provence) مي‌رود زيرا به گفته او كار در پاريس برايش غير

ممكن بود ونسان در اين زمان وارد دوره فعاليت خلاقانه بسيار عالي مي‌شود او شيفته تماشاي بهار در

پرونس بود ونسان در بهار شكوفه درختان ميوه و در تابستان منظره زندگي روستايي را نقاشي مي‌کرد.

 او در هواي آزاد و اغلب در يك نشست طولاني به تنهايي نقاشي مي‌كشيد. او مي‌گويد «با كار كردن

مدام روي يك مكان در تمام اوقات سعي كردم به آن چه كه لازم است برسم » او هر فصل يا موضوع را با

رنگ‌هاي خاصي مشخص مي‌كرد باغ‌ها را با رنگ هاي صورتي و سفيد و مزارع گندم را با رنگ زرد نشان

 مي‌داد و رنگ يك عنصر براي او وسيله‌اي براي ابراز احساسش بود.


در تمام نقاشي‌هاي وان‌گوگ توجه زيادي به جزئيات چيزهايي مانند رنگ و تركيب شده است و هنوز

تعداد زيادي از تابلوهاي پرتره آن به نظر نامتعادل مي‌رسد مطالعه دقيق روي آثار ون‌گوگ نشان مي‌دهد

 كه او دقت لازم براي رسيدن به شخصيت كامل مدل‌هايش انجام داده است و اين موارد است كه سبك

 بي‌نظير او را مي‌سازند آثار وان ‌گوگ نه تنها از نظر منتقدين هنرمند و دانش پژوهان بلكه از نظر عاشقان

نياموخته هنر نقاشي از ارزشمندترين آثار قابل درك در سراسر جهان است.


اضافه بر اين مدركي براي حمايت از اين تئوري در نامه‌هاي ونسان به برادرش تئو وجود دارد كه در يكي از

 اين نامه‌ها مي‌نويسد: «من اكنون فقط غرق در مطالعه هستم. مطالعه، مطالعه، مطالعه و … و هيچ چيز

 مرا از داشتن يك مطالعه خوب باز نمي‌دارد و حدس مي‌زنم كه تنها يك اثر از 20 اثرم قابليت فروش داشته

 باشد البته شايد بعدها ارزش فروش پيدا كنند»
وان‌گوگ، «گوگن» نقاش فرانسوي را به پرونس دعوت مي‌كند كه تابلوهاي صندلي گوگن و صندلي

وان‌گوگ را در اين زمان مي‌كشد ولي بعد از مدتي اختلاف نظر شديدي بين آن ها به وجود مي‌آيد و در

طي يك درگيري با گوگن او را با تيغ تهديد مي‌كند اما لاله گوش خودش را مي‌برد و تابلوي مرد گوش بريده

 را متاثر از اين حادثه مي‌كشد و بدين ترتيب

 

او از يك بيماري رواني و افسردگي در دهه آخر زندگيش رنج مي‌برد و در طول هفته‌هاي آخر زندگيش

دلتنگ بود به خاطر اينكه در مورد موقعيت مالي برادرش و آينده خود نگران بود و دائماً از تحمل رنج در دوره

 ديگري از بيماري روانيش مي‌ترسيد و با وجود داشتن استعداد فوق العاده در زمينه نقاشي در زندگي

احساس شكست مي‌كرد با اين وجود ايمان وعقيده‌ي وان‌گوگ نسبت به كارش هم‌چنان باقي ماند و اكثر

 آثار وان‌گوگ در 29 ماه آخر زندگيش با فعاليت ديوانه وار و كشمكش‌هاي نوبتي با حملات مشابه صرع و

نااميدي عميق كه در نهايت به خودكشي‌اش انجاميد، همراه بود ولي درطول كشمكش‌هاي سخت يك

دوست و حمايت كننده‌ي هميشگي يعني برادر كوچك او (تئو) همراهش بود.


او در سال 1888 در يكي از بيمارستان‌هاي آرس بستري شود و بعد از رفتن به بيمارستان رواني جهان را

 آن‌طور كه از اتاقش مي‌بيند، مي‌كشد بعداً به او اجازه داده مي‌شود كه از بيمارستان دور شود و در فضاي

 بيرون نقاشي بكشد.


رژيم غذايي، استواري عجيبي روي او گذاشت و با وجود بيماري روانيش شاهكارهايش را يكي پس از

ديگري مي‌كشيد ، «رنگين كمان»، «درخت سرو»، «شب پرستاره»، «اتاق خواب» و «مزرعه گندم با

كلاغ‌ها» از آن جمله بود. او همچنين در روانشناسي اخلاقي تابلوي صورت دكتر كاشه (Dr Cachet)را كه

سمبل عشق و دوستي است مي‌كشد.


وان‌گوگ از داد و ستد هنر متنفر بود و در طول زندگيش فقط يك تابلو را فروخت و شهرت او بيشتر بر

اساس آثار سه سال آخر از دوره كوتاه كاري ده ساله اواست. رنگ‌هاي برجسته و كار با قلم‌موي زبر و

درشت و نقش‌هاي برجسته آن نشان از دلتنگي و اضطراب ناشي از بيماري رواني او را مي‌دهد كه

همين بيماري او را به سمت خودكشي راند و در 27 جولاي 1890 در سن 37 سالگي به مزرعه گندم

مي‌رود و به سينه‌اش شليك مي‌كند و دو روز بعد از آن از دنيا مي‌رود. جسدش را با گلهاي زرد آفتابگردان

(رنگ مورد علاقه‌اش) به خاك مي‌سپارند و شش ماه بعد از آن نيز برادرش تئو فوت مي‌كند. زماني كه

زندگي ونسان وان‌گوگ به پايان رسيد اين نابغه هنر، جهان را با 1600 اثر هنري بي نظير ترك كرد و به طور

 كلي ونسان وان‌گوگ بعد از رامبراند بزرگترين نقاش هلندي است . يكي از تابلوهاي معروف ون‌گوگ

تابلوي «اتاق خواب» اوست كه برجسته‌ترين وجه آن سر هم كردن دقيق در تقابل رنگ‌ها و رنگ‌آميزي

ضخيم و چشم‌انداز منحضر به فرد آن است. او با استفاده از رنگهاي نارنجي ، آبي، زرد، بنفش و قرمز و

 سبز سعي كرد كه مفهوم استراحت و خواب را انتقال دهد. او اين اتاق خواب را با سادگي كامل نمايش

 مي‌دهد.


 

تابلو زيباي ديگر ون‌گوگ شب پر ستاره است كه شايد مهمترين تابلوي ونسان وان‌گوگ به حساب آيد و

فوراً به خاطر سبك بي نظيرش معروف شد .

 اين اثر موضوع شعرها، داستان‌ها و آهنگ‌هايي هم‌چون« ونسان» يا «استري» شده بود.

تابلوي شب پر ستاره را نبايد ساده‌انگارانه ديد زيرا اين تابلو بيانگر احساسات ونسان وان‌گوگ است و

اساساً برگرفته از حقيقتي است كه آن را در نامه‌هايش به تئو دوبار بيان مي‌كند، زيرا در ارتباط با برادرش

 اغلب آثار خود را در تمام جزئيات براي او بيان مي‌كرد اما در مورد شب پر ستاره اين طور نيست و كسي

 دليلش را نمي‌داند.


تابلوي شب پر ستاره زماني كشيده شد كه رفتارش در هر زمان غير قابل پيش‌بيني بود

و بر خلاف بيشتر آثار وان‌گوگ «شب پر ستاره» از روي حافظه و ذهن كشيده شده است،

اين مي‌تواند از جهتي توضيح بدهد كه چرا تاثر احساسي اثر خيلي قوي‌تر از بسياري ديگر ازآثارش در

همان دوره است. بعضي از افراد اين اثر رابا ديگر آثار سركش مشابه آن مانند« مزرعه گندم با كلاغ‌ها»

مقايسة اديبانه مي‌كنند. آيا سبك نامنظم اين اثر ذهن زجر ديده را بازتاب مي‌كند؟ آيا چيزي بيش تر از آن

چه كه از حلقه آسمان شب خشمناك ونسان مي‌فهميم وجود دارد؟


آنچه كه «شب پر ستاره» را تشكيل مي‌دهد نه تنها آن را معروف‌ترين اثر بلكه يكي از بحث برانگيزترين آثار

 در معني و محتوي جلوه مي‌دهد و ونسان زماني اين اثر را خلق كرد كه همان التهاب مذهبي را در سال

 1889 نداشت و داستان جوزف «الدستامت» احتمالاً روي ساخت اين اثر تاثير زيادي گذاشته است.


تابلوي مزرعه گندم با كلاغ‌ها در جايگاه يكي از قوي‌ترين و تند خوترين تابلوهاي وان‌گوگ قرار دارد و

احتمالاً تفسير و شرح اين اثر متنوع‌تر از ديگر آثار وان‌گوگ است عده‌اي بيان مي‌كنندكه تفكر خودكشي

وان‌گوگ در اين تابلو مشهود است در صورتي كه افرادي ديگر در آن سوي منظره صوري، ديدگاه ساده‌اي را

 كاوش مي‌كنند. تعدادي از منتقدين ديدشان را فراتر از اين‌ها مي‌برند و در آن سوي پرده براي بيان

تصورات او به يك زبان احساسي جديد تكيه مي‌كنند.


از نظر عده زيادي مزرعه گندم با كلاغ‌ها آخرين اثر ون‌گوگ است .

 مسلماً اين اثر بر اساس يك معماري پيچيده و با

 

سليقه ساخته شده و اگر اين نقاشي آخرين كار او باشد نقاشي بدون ابهام، آشفتگي و انتقال حقيقي

احساس‌تنهايي در مزرعه، يك تصور قوي وان‌گوگ به عنوان هنرمند شكست خورده و منزوي در سال‌هاي

آخر زندگي است. به هر حال هر دو فيلم معروف« شهوت براي زندگي »و« ونسان و تئو »كه تاريخ را بيان

مي‌كنند اين نقاشي را به عنوان آخرين اثر ونسان وان‌گوگ معرفي مي‌كنند. گذشته از اين به خاطر علاقه

بسيار به دانستن واقعيت تاريخي بر اساس احساس دراماتيك هم‌چنان اين اثر يك مورد مطلوب است،

همان‌طور كه يك افسانه جعلي سرگرم كننده در مواجه با حقيقت انكار ناپذير بايد به آرامش برسد.

روانشناسي دقيق اين اثر وان‌گوگ و نوشتن درباره آن به خاطر همانندي آن با ديگر آثار وان‌گوگ دشوار

است. از ديدگاه سمبليك در ابتدا مروري بر اصل و اساس پايه نقاشي و بعد از آن جستجو در روانشناسي

 وسيع و متفاوت كه منجر به طيف وسيعي مي‌شود، ارزنده است.


مسيرهاي موجود در تابلوي «مزرعه گندم با كلاغ‌ها» را مي‌توان به راه‌هاي زندگي خود وان‌گوگ نسبت

داد اين راه‌ها در برگيرنده سه جهت است، دو مسير در دو گوشه تابلو و در جلو تصوير و سومين مسير كه

 در وسط به طور مارپيچ به افق مي‌رسد. دو مسير كه در جلوتر قرار دارند به هيچ جا نمي‌رسند، عده‌اي

تفسير كرده‌اند كه اين برگرفته از پريشاني مدام خود وان‌گوگ در مورد جهت‌هاي پراكنده زندگي خودش

است و سومين مسير براي شرح سمبليك موثرترين اثر باقيمانده است. آيا اين مسير ما را به جايي

راهنمايي مي‌كند؟ آيا آن خط ، قاطع مزرعه گندم است و در جستجوي افق تازه‌اي است؟‌ و يا اينكه آن

مسير به مرگي اجتناب‌ناپذير در انتها خاتمه مي‌يابد؟ وان‌گوگ آن را به عهده بيننده گذاشته تا خود تصميم

 بگيرد.


شايد مهم‌ترين نقش اين اثر كلاغ‌ها باشند و شايد نمادي‌ترين تفسير اثر محسوب گردد. مهم‌ترين سوال

 در اين رابطه اين است كه كلاغ‌ها در حال نزديك شدن به نقاش هستند يا دور شدن از او؟ حقيقت اين

است كه هيچ جواب قطعي كه به كدام مسير در حال پروازند، وجود ندارد و اين نكته تا به حال حل نشدني

 باقي‌مانده است.

 

 

خداحافظی «پسر محبوب هالیوود»!!!

 

 

 

براد پیت»، بازیگر سرشناس سینمای جهان قصد كناره‌گیری از دنیای سینما را دارد....

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)،

«براد پیت»، پسر محبوب هالیوود كه 45 ساله است، پس از اكران جدیدترین فیلم‌اش در برلین اعلام كرد،

سینما دیگر هیچ جذابیتی برای وی ندارد.

به گزارش خبرگزاری شین‌هوا، «براد پیت» اعلام كرد:

 «طی سال‌ها حضورم در سینما به هر آنچه خواستم، رسیدم و فكر نمی‌كنم طی سال‌های آینده موقعیت‌های

 بهتری در انتظارم باشد.»

وی كه روز شنبه در مراسم اكران «حرام‌زاده‌های عوضی» در برلین آلمان حضور داشت

 گفت: «به‌نظر من بازیگری در سینما، یك بازی مخصوص نسل جوان است و برای افراد میانسال دیگر جذابیتی ندارد.

من به هرآنچه خواسته‌ام رسیده‌ام و دیگر احساس رهایی از سینما را دارم؛ هرچند هنوز هم رویاهای بازیگری در

ذهنم وجود دارد.»


«براد پیت» كه در سال 2007 بهترین بازیگر مرد جشنواره ونیز شد،‌

در فیلم‌های معروف و پرفروشی چون

«پس از خواندن بسوزان»،

 «ماجرای عجیب بنجامین باتن»

 «ترور جسی جیمز»

 «11 یار اوشن»

 ‌«بابل»،

«آقا و خانم اسمیت»

 «باشگاه مشتزنی» 

 «تروی»

«کالیفرنیا»

و ...

 نقش‌آفرینی داشته است.
 

آنجلینا جولی؛ چهره جدید در تبلیغات عطر کمپانی "امپریو آرمانی"

 

 

 

 

آنجلینا جولی بازیگر هالیوود برای معرفی محصول جدیدی از عطر کمپانی امپریو آرمانی قرارداد خود را امضا کرد.

این ستاره قرار است تبلیغ عطر جدید این کمپانی را بر عهده بگیرد و آن را معرفی کند.یک منبع موثق می گوید:"

برای معرفی این عطر، کمپانی آرمانی به یک چهره طراز اول و درست نیاز داشت،

 و آنجلینا بهترین فرد منظور شده در این لیست به شمار می آید،

چرا که او بزرگترین و جذاب ترین زن در دنیای هالیوود است".

این منبع تاکید می کند " آنجلینا نیروی درونی خویش را در عکس ها و تبلیغات جلوه گر خواهد کرد.

 از همین الان مطمئن باشید این محصول یکی از پرفروش ترین و مهمترین محصول کمپای آرمانی خواهد شد".

همانطور که می دانید دیگر چهره های معروف این کمپانی بازیکن مشهور و خوش پوش فوتبال"‌دیوید بکهام" و

همسرش "ویکتوریا بکهام" هستند.

 

 

مقصر فروش ضعیف «درباره الی» کیست؟

 

 

فیلم سینمایی "درباره الی" با بازی گلشیفته فراهانی، شهاب حسینی، ترانه علیدوستی، مانی حقیقی، پیمان معادی و مریلا زارعی یک هفته پیش از انتخابات اکران شد و برخلاف نظر برخی کارشناسان که فروش بسیار بالایی برای آن پیش‏بینی می‏کردند، اکنون با گذشت 22 روز، تنها 420 میلیون تومان فروخته است. اگرچه پیشتر برخی سینمایی‏نویسان، فروش «درباره الی» را حتی در حد و اندازه "اخراجی‏ها2" پیش بینی می‏کردند، اما حالا که فروشی به مراتب پایین تر از آن نیز محقق نشده، عوامل تولید «درباره الی»، دلیل اصلی این فروش ضعیف را در همزمانی اکران این فیلم با انتخابات و اغتشاشات پس از آن دانسته و دولت را مقصر اعلام کرده‏اند

علی سرتیپی مدیر شرکت پخش‌کننده «درباره الی» نیز گفته: فروش فیلم با آرام شدن شرایط اجتماعی سیر صعودی داشته و طبق آمار فیلم تا دیروز 420 میلیون تومان فروخته است. "درباره الی" قابلیت جذب مخاطب گسترده را دارد و از این پس با تغییر شرایط فروش آن بیشتر می‌شود.این در حالیست که در گزارش قبلی وی، رقم فروش 220 میلیونی برای اکران 10 روزه عنوان شد و با این حساب می‏توان گفت علیرغم فروکش کردن آشوب‏ها، باز هم با صعود محسوس روند فروش مواجه نیستیم و این فیلم در 10 روز دوم اکران نیز همچنان با متوسط فروش روزانه 20 میلیون تومان مواجه است.اما کارگردان فیلم در اظهار نظری، شرایط زمانی اکران «درباره الی» را عامل فروش کم و دولت را مقصر آن دانسته بود.

چند روز پیش اصغر فرهادی در سخنانی درشت‏گونه و غیرمعمول، عدم نمایش «درباره الی» در فصل بهار را حاصل یک برنامه‌ریزی کینه‌ورزانه دانسته بود که شخص آقای جعفری‌جلوه، ماموری معذور در اجرای آن بوده و البته از هیچ تلاشی هم برای اجرای این برنامه فروگذار نکرده.

فرهادی البته به اندازه‏ای با قاطعیت این اتهام را متوجه دولت دانست که گویا وقوع این التهابات گسترده پس از انتخابات، برای همه از جمله ایشان و مسئولان کاملا قابل پیش‏بینی بوده است؛ چرا که تنها هفته اول اکران «درباره الی» تحت تاثیر فضای تبلیغات انتخاباتی کم فروغ بود و پس از آن علی القاعده نمی‏توان کسی را مقصر ادامه التهابات دانست.

ضمن اینکه فرهادی این شانس را داشته که همزمان با شروع فصل جدید اکران و در کنار فیلم «درباره الی»، هیچ فیلم برجسته یا قابل اعتنای دیگری توسط وزارت ارشاد در فهرست اکران گنجانده نشده که آقای کارگردان باید از این بابت خوشحال باشد که چنین فرصتی را به دست آورده.

فرهادی دوست داشته «درباره الی» در فصل بهار اکران شود و معتقد است اگر اینگونه می‏شد فیلمش می‏فروخت، این در حالیست که در اکران نفس‏گیر بهاری، چند فیلم پرسروصدا و پرمخاطب مانند «اخراجی‏ها2»، «سوپراستار» و «وقتی همه خوابیم» با هم به رقابت پرداختند که حضور «درباره الی» در میان اینان، تنها می‏توانست به حرارت این رقابت بیفزاید اما طبیعتا از سهم فروش همه این فیلم‏ها کم می‏شد. به این ترتیب حضور در اکران بهاری که با کینه‏ورزی! دولت از «درباره الی» گرفته شده، می‏توانسته لطفی باشد در حق کارگردان.

فرهادی همچنین بدون در نظر گرفتن نامه بی‏سابقه و توجه فوق‏العاده رئیس جمهور برای نجات فیلمش از محاق، مقصر عدم فروش «درباره الی» را «کسی» می‏داند که جعفری جلوه، مامور معذور اوست.

علاوه بر این همین میزان کنونی فروش فیلم را نیز باید تاحدی مدیون برخی حواشی گسترده و جنجالی مانند نامه رئیس جمهور، حضور گلشیفته و ماجراهای جشنواره‏ای «درباره الی»، دانست که هم به دریافت جوایز خارجی کمک کرد و هم به جلب توجه مخاطب داخلی و شهرت این فیلم. در عین حال نمی‏توان انکار کرد که حضور گلشیفته فراهانی نیز موجب از دست رفتن بخشی از مخاطبان مذهبی شده است که معتقدند حضور نامتعارف این بازیگر روی فرش قرمز و متعاقبا به‏کارگیری آن در این فیلم، موجب توهین به اعتقاداتشان بوده است.

اما به هر حال با توجه به وضعیت پیش‏آمده، مسئولان فروش این فیلم نیز بیکار ننشسته‏اند و برای جبران فروش در زمان باقیمانده، تدابیر بیشتری اندیشیده‏اند.

علی سرتیپی مدیر شرکت پخش‌کننده "درباره الی" گفته: روزهای آینده تعداد سینماهای نمایش‌دهنده فیلم در شهرستان‌ها بیشتر خواهد شد. از هفته آینده برنامه‌های تبلیغاتی فیلم با پخش تیزر، آگهی مطبوعاتی و نصب بیلبوردها کامل می‌شود.
پرسش نهایی اینست که فارغ از اکران بهار و تابستان و پیش و پس انتخابات، آیا «درباره الی» فیلمی هست که جذاب، همه‏پسند و پرفروش ساخته شده باشد تا ما بتوانیم مانند کارگردانش فروش بالای آن در شرایط عادی را مفروض بدانیم؟

به نظر می‏رسد فارغ از التهابات پیش‏بینی‏نشده پس از انتخابات، کار جدید آقای کارگردان فی‏نفسه از مشکلاتی رنج می‏برد که چنگی به دل مخاطبان عام نزده و چنانکه گفته شد با فروکش التهابات سیاسی نیز اقبال قابل توجهی برای آن رقم نزده است.

اگرچه "داستان تلخ" این فیلم، از ویژگی‏های برجسته تکنیکی و نیز اقبال مخاطبان حرفه‏ای به آن نمی‏کاهد، اما این نکته، تاثیری منفی بر قابلیت "توصیه مخاطبان عام به یکدیگر برای تماشای فیلم" داشته است. یعنی همینکه هر کس پس از تماشای فیلم به دیگران توصیه کند که حتما از تماشای این فیلم لذت ببرند.

پیام سست و کم‏مخاطب «درباره الی» بر محور گزاره‏ی «یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی‏پایان است»، بر فیلم سایه انداخته و پایانی تلخ برای آن رقم زده است و انگیزش مخاطبان برای تماشای این فیلم را تنها به یک لذت تکنیکی فروکاسته است. چنانکه «متفاوت‏سازی تکنیکی به تقلید از سبک پست مدرن» در این دست آثار سینمایی، در ایران به کاهش فروش دامن می‏زند.

همچنین چنانکه فراستی نیز در نقدی اشاره کرده، اگرچه کارگردان با جایگزینی دلهره با تعلیق، قصد دارد انگیزه پیگیری ادامه داستان را به مخاطب منتقل کند، اما خصوصا در نیمه دوم داستان، تنها «خبر»، تماشاگر را می‏کشاند اما از حیث «چگونگی» تعلیقی ایجاد نمی‏شود. گواینکه ریزه‏کاریهای تکنیکی می‏خواهد بار تمام مشکلات داستان و شخصیت‏های فیلم را به دوش بکشد.

از نگاه یک منتقد دیگر، «درباره الی» با همه تمایزات و امتیازاتش، همه‏پسند نیست و نمی‏تواند همه اقشار و طبقات اجتماعی را نشانه رفته باشد. محمد تقی فهیم در این زمینه گفته: با وجود همه نقاط قوت، آن چیزی که "اصغر فرهادی " در "درباره الی... "، مطرح می‌کند و جای انتقاد دارد، آن است که فیلمساز مخاطب انبوه را نشانه نمی‌گیرد و نگاهی به اقشار میانی رو بالای جامعه دارد و نوعی نگاه که حتی اگر در جامعه پذیرفتنی باشد، معدود و محدود است و در نهایت یک سقف معین دارد و اگر "اصغر فرهادی "، نگاه عمیق‌تر دینی به اقشار داشت چه‌بسا با ریزبینی‌های فوق‌العاده‌اش می‌توانست بهتر به زوایای پنهان این اقشار نفوذ کند و مرزهای محدود را درنوردد و در گستره ملی بهتر باشد.

البته این منتقد نقاط قوت «درباره الی» مانند بازی خوب، استفاده به موقع از دوربین روی دست، فضاسازی، موضوع فراوطنی، سادگی در عین پیچیدگی، موسیقی کم حجم و زیبایی شناسی را نیز مورد اشاره قرار داده است.

اما روشن است که «موانع درونی و ساختاری "درباره الی" برای جذب گسترده مخاطب عام» چیزی نیست که با سیاسی خواندن «مسئله زمان اکران» توسط کارگردان، از نظرها دور شود.

نيوشا ضيغمي تهيه‌كننده مي‌شود

 

 

نيوشا ضيغمي» بازيگر سينما نيز به جرگه تهيه‌كنندگان سينما مي‌پيوندد و

براي نخستين‌ بار در مقام تهيه‌كننده فيلم سينمايي «همه چيز درباره سارا» را توليد مي‌كند.

«پيمان عباسي» كه مشتركا با «نيوشا ضيغمي» دفتر تهيه و توليد آثار سينمايي را تأسيس كرده‌،

 در اين باره گفت: با تأسيس اين دفتر تهيه و توليد خانم نيوشا ضيغمي به جرگه تهيه‌كنندگان سينما

مي‌پيوندد.

 وي افزود: قرار است سه پروژه سينمايي را براي شروع كار تهيه‌ كنيم كه يكي از آنها «همه

چيز درباره سارا» نام دارد.

اين فيلمنامه‌نويس سينما و تلويزيون گفت: اين فيلم اولين تجربه فيلمنامه‌نويسي «نيوشا ضيغمي» نيز به شمار

مي‌رود. ايشان طرح فيلمنامه را ارائه كردند و با هم شروع به نوشتن آن كرديم

و بحث تأمين بودجه، سرمايه و توليد را در مرحله اوليه داريم.

عباسي با اشاره به داستان و ويژگي‌هاي اين فيلم، گفت: اين فيلم كه اثري كاملا كمدي است،

 قصه آشنايي دختر و پسري را روايت مي‌كند كه ماجراهايي كه در روز ازدواجشان به وجود مي‌آيد.

وي افزود: فيلم كاري پر بازيگر و پر پرسوناژ است كه با بازيگران شناخته‌شده‌اي ساخته مي‌شود

و خانم ضيغمي نيز قصد بازي در اين فيلم را نيز ندارند.

به گفته عباسي، براي كارگرداني اين پروژه رايزني‌هايي با كارگردان‌هاي به نام سينما شده است،

 كه به زودي كارگردان اين فيلم مشخص مي‌شود.

به گزارش فارس، «نيوشا ضيغمي» كه بازيگري را با ايفاي نقش در سريال «در چشم باد» آغاز كرده،

تاكنون در فيلم‌هايي چون :

شوريده

،گناه من

،مواجهه

، پارك وي

، توفيق اجباري

، تردست

، قرنطينه

، تلافي

، حس پنهان

، و اخراجي‌ها 1و 2

بازي كرده است.

در «باغ قرمز» پس از دو ماه بسته شد

 

 

فيلمبرداري «باغ قرمز» اولين ساخته بلند

امير سمواتي كه از اواسط در آخرين روز فيلمبرداري اين فيلم،‌

فرامرز قريبيان و فريدالدين در لوكيشن كلانتري مقابل دوربين رفتند.

بنا بر اين گزارش، هنوز تدوين‌گر و آهنگساز فيلم مشخص نشده است.

ارديبهشت ماه آغاز شده بود، به پايان رسيد.

خلاصه داستان: روابط انساني ميان داوود و مهناز از جنوبي ترين نقطه شهر و

روابط انساني دكتر و همسرش از شمالي‌ترين نقطه شهر،

جبر و اختيار ميان روابط انساني و حوادث، داستاني در دنياي امروز به‌وجود مي‌آورد.

امير سمواتي پيش از اين به عنوان تهيه كننده و كارگردان چندين فيلم، سريال و برنامه هاي

مختلف تلويزيوني را ساخته است وتهيه كنندگي

فيلم‌هاي سينمايي «نجوا»،

 «نفس عميق»،

 «كافه ترانزيت»

و «مردي كه گيلاس‌هايش را خورد»

را عهده‌دار بوده است.

در اين فيلم بازيگراني چون:

 فرامرز قريبيان

، امين تارخ

، شقايق فراهاني

، ليلا اوتادي

، مرتضي ضرابي

، رامين راستاد

،تيرداد كيايي

، نيكي نصيريان و

 فريدالدين بازي ميكنند.

 

 

گلشیفته فراهانی لیلای هالیوود می شود

 

 

گل‌شیفته فراهانی، قرار است در فیلم جدید رولند جافی،

 کارگردان صاحب‌نام هالیوود، به نام «اژدها چشم‌انتظار شماست» حضور یابد.

وی وی در این فیلم در نقش لیلا هنرنمایی می‌کند و داستان فیلم مربوط به جنگ داخلی اسپانیاست.

در این فیلم خبرنگار جوانی در مورد یکی از دوستان پدرش که قرار است

 از سوی کلیسای کاتولیک تقدیس شود تحقیق می‌کند.

این خبرنگار پی می‌برد که بین پدرش و دوست وی رابطه بسیار پیچیده و مخربی وجود داشته

که از زمان کودکی آغاز و تا جنگ داخلی اسپانیا ادامه می‌یابد.

این فیلم در مرحله پیش‌تولید قرار دارد و اکران‌اش برای سال ۲۰۱۰ برنامه‌ریزی شده است.

 

 

«درباره الي» سومين فيلم ميلياردي سال 88 شد

 

اساس اعلام «علي سرتيپي» فيلم سينمايي «درباره الي» با فروش آخر هفته 23 ميليوني در تهران به عنوان سومين فيلم ميلياردي اكران سال 88 سينماهاي كشور شناخته شد.«علي سرتيپي» مدير موسسه فيلميران با اعلام اين مطلب اظهار داشت: فيلم سينمايي «درباره الي...» به‌كارگرداني اصغر فرهادي كه از تاريخ 16 خرداد ماه روانه اكران عمومي سينما شد پس از يك ماه نمايش عمومي در تهران و شهرستان‌ها توانست از مرز يك ميليارد تومان عبور كند.

وي افزود: فيلم سينمايي «درباره الي...» در 20 شهرستان و مجموعا در 59 سالن سينما در سطح كشور اكران شده است كه تاكنون در تهران بالغ بر 700 ميليون و در شهرستانها بالغ بر 300 ميليون تومان فروش داشته است كه با توجه به اتفاقاتي كه در زمان اكران اين فيلم به وجود آمد پس از اثبات وضعيت نمايش توانسته است فروش بسيار خوبي داشته باشد و همين موضوع نشانگر ظرفيت‌هاي بسيار بالاي اين فيلم است.

مدير مؤسسه فيلميران خاطرنشان كرد: روز گذشته سينماهاي نمايش دهنده «درباره الي...» از ساعت 4 بعدازظهر به دليل برخي شرايط تعطيل شدند و به همين دليل فروش 23 ميليوني اين فيلم در روز پنج‌شنبه پائين‌ترين حد فروش فيلم در آخر هفته به حساب مي‌آيد. سرتيپي همچنين با اشاره به فروش فيلم «خروس جنگي» نيز به خبرنگار فارس گفت: «خروس جنگي» به كارگرداني «مسعود اطيابي» نيز پس از يك‌ماه اكران در نمايش در 22 شهرستان و مجموعا در 55 سالن و فروش آخر هفته 20 ميليوني از مرز 550 ميليون در تهران و شهرستان عبور كرده است.

وي تصريح كرد: «خروس جنگي» در پايان اكران خود تا روز پنجشنبه در تهران 300 و در شهرستانها 250 ميليون تومان فروخته است.

مدير مؤسسه فيلميران در خاتمه در خصوص احتمال ادامه نمايش اين دو فيلم و همچنين زمان دقيق اكران «پستچي سه بار در نمي‌زند» گفت: با توجه به ضربه شديدي كه تمامي فيلم‌ها از اوضاع اجتماعي در يك مقطع 15 روزه متحمل شدند، اميدواريم شوراي صنفي نمايش و معاونت سينمايي با مد نظر قرار دادن اين موضوع شرايط ادامه اكران فيلم‌ها را تا پايان تابستان با توجه به ظرفيت‌هاي بالاي آنها فراهم كند و در مورد اكران «پستچي سه بار در نمي‌زند» نيز منتظر تصميم شوراي صنفي نمايش هستيم.

به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، فيلم سينمايي «درباره الي...» پس از فيلم‌هاي «اخراجي‌ها2» و «سوپر استار» سومين فيلم ميليادري اكران سال 88 سينماهاي كشور است.

 

سلام بر خفری های عزیز

 

 

سلام به همگی

من به پیشنهاد آقای موسوی

 

 مسئول قسمت سینمای ایران شدم

 

امیدوارم که بتونم اطلاعات به درد بخوری رو بهتون بدم

 

"""¤¤¤¤شاسوسا¤¤¤¤"""

ویروس oslando

 

 

 

نام این ویروس oslando

 

 

نوع عملیات تخریبی سخت افزاری است

 

روش های جلوگیری از آلودگی به این ویروس:

-
طی چند روزه آینده هیچ فایل پیوست شده یا هیچ ایمیلی را تحت عنوان


 postcard باز نکنید.


حتی اگر این نامه از طرف دوستتان برای شما ارسال شده باشد
..

-
همین حالا با forward این نامه به دوستانتان کامپیوتر آنها رااز یک
مشکل خیلی جدی نجات دهید.

 

 20 بار دریافت کردن این نامه بهتراز آلودگی دوستتان به این ویروس است در حالی که شما میدانستید ولی دریغ کردید و به اونگفتید.

 

ویروس فوق حتی توسط خبرگزاری CNNبه عنوان مخرب ترین ویروس

 

کامپیوتری اعلام شده!!!


این ویروس دیروز توسط کمپانی McAfee شناسایی شد

 

و تا کنون راهی جهت repair آن پیدا نشده است

 مطلب فوق رابرای دوستانتان ارسال نمایید

 

 با اینکارتان همگی از یک مشکل خیلی جدی نجات خواهیم یافت..